خرید بک لینک
فیلم رهایی از شاوشنگ ساخته فرانک دارابونتداستان مردی به اسم اندی دوفرین، بانکداری که یک شب به خاطر خیانت زنش تصمیم میگیره با شش گلوله زنش و معشوقه زنش رو بکشهپس کاملا مست میره سروفت زنش و معوشقشاما اونهارو نمیکشهولی از قضا اون شب یک دزد دیگه میره سروقتشون و اونها رو میکشهاما شواهد و قرائن همه علیه ا

برچسب: نویسنده: آرمان رستمی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 14:31

شوخی شوخی دوماه شد که رسما حداقل پشت کامپیوتر تو وبلاگ فعالیت نداشتمیکم باورش برام سخته چیجوری منی که اینجا خونه دوممه و تو شرایط سخت هرطوری بود میومدم به آغوشش حالا با امکانات راحت هم سری بهش نمیزنم بعد دوماه نمیتونم بگم فراموشش کردم..نمیتونم بگم دلم زده..نمیتونم بگم که وقتش ندارم..نمیتونم بگم قدیم

برچسب: نویسنده: آرمان رستمی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 14:31

من اسیر سایههای شب شدم،شب اسیر تور سرد آسمون؛پا به پای سایهها باید برمهمه شب به شهر تاریک جنون!دلام از تاریکیها خسته شده،همهی درها به روم بسته شده!چراغ ستارهی من رو به خاموشی میره،بین مرگ و زندهگی اسیر شدم باز دوباره؛...... اگه بخوام با چند بیت شعر شرح حال زندگانیم رو شرح بدم بدون شک این چند

برچسب: نویسنده: آرمان رستمی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 14:31

جمعه قراره یک اتفاق تاریخی برای من بیفتهبعد 27 سال قراره برای اولین بار سوار هواپیما بشم البته پدرومادر به صورت غیرمستند میگن بچه بودی سوار شدی ولی از اونجایی که در حافظه من و حتی برار خواهرهایم از این واقع هیچ تصویری ثبت نشده پس ادعا اثبات نشده تلقی می گردد و جمعه 29 بهمن ماه سال 1395 اولین سفر رس

برچسب: نویسنده: آرمان رستمی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 14:31

برای اون شخصیت منفی ولی شیطون و دوست داشتنی پیمان: به پشت حریفت رسیدی باید باراندازش کنی و دو امتیاز بگیری تا برنده بشی همه دارن نگاهت میکنن و منتظرن تا قدرت نمایی تو رو ببینن از اینور امتحان میکنی..از اونور امتحان میکنی ولی نه...فایده نداره...توانی در بدنت نه....در یک کلام پیر شدی و این یکجورایی شب

برچسب: نویسنده: آرمان رستمی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 14:31

داستانی شبیه داستانهای آقوی همساده(شخصیتی در سریال کلاه قرمزی) منتها این بار کاملا وقعی آقا ما یکبار میخواستیم برای اولین بار سوار هواپیما بشیم تا برای خودمون تاریخساز بشیم و اتفاقی تاریخی در زندگی خویش ثبت کنیم رو این حساب بعد گرفتنبلیطی چارتر و چیلیک چیلیک ع

برچسب: نویسنده: آرمان رستمی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 14:31

درودددو بعله من مجددا برگشتم با دلی تنگ با انبوهی از نشدن ها و مقداری زیاد شرمساری به خصوص از بعضی دوستان که تبریک سال نو هم بهشون نگفتم امیدورم از این به بعد که کنکورم تموم شده بیشتر باهم باشیم و خوش بگذرونیم واقعا دوری سختی بود ولی خب چاره ای هم نبود ....خلاصه خیلی دلم براتون تنگید و ببخشید وا

برچسب: نویسنده: آرمان رستمی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 14:31

این پست یکجور ادای دین ،یکجور تخلیه شدن،حتی یکجور عقده گشایی میشه گفت یا احترام ،به جواب یا جوابهایی که در مقابل بعضی از پرسش ها که در محافلی خاص مثل دورهمی های فامیلی یا دوستانه و دیدارهایی دونفره و حتی در چتها در سینم شکل میگیرن اما حبس میشن و خاک میخورن و نمایششون و بیانشون به حسرتی ابدی تبدیل

برچسب: نویسنده: آرمان رستمی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 14:31

تو بیرون شهر داشتم با روزبه راه می رفتم و حرف میزدمبهش گفتم با این حساب از نظر من آدمها سه دسته ان: ادمهایی که خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو ادمهایی که از جنگیدن خسته ان و یک گوشه ای کز کردن ادمهایی که تا اخر میجنگن گفت بازش کن،بازش کردم دسته اول کسایی که خودشون نیستن و سختی راه دو دسته دیگه میبین

برچسب: نویسنده: آرمان رستمی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 14:31

قصدی نداشتم که حداقل تو این وبلاگ حرفی از انتخابات بزنم چون خب با مسلکش فرق میکنه اینجور حمایتها و بازیهای سیاسی که خب واقعا معلومنیست حق چیهاما خب با حمایت میرحسینموسوی از حسنروحانی...کسی که ۸ سال پیش عهدی رو باهاش بستمو لبیکش گفتمکه هنوز هم بهش وفادارمچرا که اعتقاد دارم از پاکترین نفرات سیاس

برچسب: نویسنده: آرمان رستمی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 14:31

صفحه بندی